غزل 89 و 90
-
تاریخ: 1396/9/28 ساعت: 0:12
غزل 89در باد شعله می کشم و دود می شوم برگرد در نبود تو نابود می شوممن از تبار آبی رودم که سال هاست با تو زلال و بی تو گل آلود می شومتا تو عصای دست منی نیل در من است نیلم، حریف آتش نمرود می شومدر آسمان نیلی ات از نیل تا فرات زیبا تر از ستاره ی داوود می شومشیرین ترین ترانه ی تاریخ، از الستتا انقلاب مه...
غزل
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 14:17
شعر دست بردار نباشد، همه آخر برود شرف و حیثیت مرد سراسر برود مرد دیوانه شده، دفتر او خط خطی است بس که با کاغذ و خودکار و قلم ور برود توی دریاچه ی چشمان تو توری پهن است عاشق این بار محال است قسر در برود شیرفهم است دل اما زده خود را به خری حرف کی توی کت کرّه ی یک خر برود هیچ تاثیر ندارد تِم
سه غزل
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 14:17
شعردیوار در تصرف گل های مریم است " بر شیشه های پنجره آشوب شبنم است" دیواره اش بنای ترک خورده ای شده قلبم حیات خلوت انبوهی از غم است بی او نه مهر داشت نه آبان و آذری پاییز از تبار کبود محرم است من سرد و گرم جان تنش را چشیده ام سرد است با من آنکه لبانش جهنم است دلشوره... اضطراب و هیاهوی بادها گل
غزل 80
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 14:17
غزل 80 دستانم از روز کوتاه شب بی محابا بلند است رمز عبور از زمستان در دست بالا بلند است شب، ناخودآگاه مشکی استتا صبح دیماه مشکی استبر شانه اش می فشاند گیسوی یلدا بلند است من را ندیدی و من هم انکار کردم خودم را در کوچه های علی چپ دیوار حاشا بلند است فردا که خورشید آید من نیستم تا ببینم لعنت بر آن آت
غزل 82
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 14:17
غزل 82 قرار خورده به هم، بی قرار می آید صدای گریه ی بی اختیار می آید نیاز نیست که این قدر ناز شب بکشم سحر، به خواب تو با افتخار می آید ببند چشم خودت را مرا تصور کن ببین چگونه به قلبم فشار می آید دلی که زیر فشار غم تو له شده بود چه طور با غم عشقت کنار می آید و روی پای خودش ایستاده مردانه
غزل 83
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 14:17
غزل 83ناله ی رود در دل آتشوقت مردن اثر نخواهد کرداقتضای طبیعتش این استرحم بر خشک و تر نخواهد کرد در گلستان گلوی گل ها راتیر آتش نشانه رفته ولیهیچ پروانه ای برابر تیرسینه اش را سپر نخواهد کرد تنگ تر می کنند هر لحظهشعله ها حلقه ی محاصره راباغبان بیمه کرده باغش رابه خیالش ضرر نخواهد کرد در فضا هر بنفش
5 غزل
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 14:17
غزل 84صدای بوق بلندی حوالی چالوس ببر مرا شب آخر به دیدن کابوس بلند می شوی از دنده ای که چپ باشد نگاه چپ چپ تو دور دنده ی معکوس بپیچ در جهت عکس عقربه تا صبح به خواب ساعت میدان بیا عروس عبوستمام شب حرکت در عبور ممنوعتدهن کجی به قوانین به گشت نا محسوستویی که می زنی امشب سری به خانه ی بختمنم که له شده
4 غزل
-
تاریخ: 1395/8/1 ساعت: 9:31
شعر رو به در گاه عشق آورده باز اینجاست چون نمی خواهد دست خالی به خانه برگردد نا امیدش نکن! ... نمی خواهد... خود غریبی ولی به روی همه در زیبای خانه ات باز است همه جا سفره ی کرم پهن است میهمانت ژتون نمی خواهد محرم راز میهمان هستی پر پرواز میهمان هستی در هوای تو اوج می گیرد بالگرد و بالون نمی خواهد اگر...
شعر
-
تاریخ: 1395/7/23 ساعت: 2:04
می زد به قاب پنجره رنگ جمیل سبز خورشیدِ چشم های شما با گسیل سبز وقتی که بخت گلزنی ات باز شد، خدا بر تیرک عمود، ببندد دخیل سبز تا باز هم بروید از آن ساق های ترد گل های شیک و ناب در این مستطیل سبز بانوی پا به توپ، فرارت چه دیدنی است آهوی این زمین عریض و طویل سبز غزّاله! واقعا به تو می آید این لباس در ...
غزل
-
تاریخ: 1395/7/23 ساعت: 2:04
غزل شب، لحظه ی برآمدن ماه می رسد آهم به عرش از دل یک چاه می رسد گفتی که عاشقی و از این لحظه با منی تا لحظه ای که جان به گلوگاه می رسد هر جا که می روی گل من از تو زودتر عطر گلاب و نسترن از راه می رسد ای وای! وای! ظاهراً اسب امید تو با ترک من به مقصد دلخواه می رسد کارت گرفته، دلبری از شاه می کنی اخبار...